درباره نویسنده
فرزانه (ربابه)دریاباری
اینجانب ربابه (فرزانه) دریاباری فرزند سید صدر دانش آموخته کارشناسی روانشناسی مشاوره از دانشگاه فرح (الزهرا) می باشم0 به روانشناسی شخصیت محیط زیست تاریخ ادبیات فرهنگ و هنر ایران زمین دلبستگی فراوان دارم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فرزانه (ربابه)دریاباری
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/۳۱
  • ۱۳٩۱/٢/٢٠
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٢
  • ۱۳٩۱/٢/۱٢
  • ۱۳٩۱/٢/۱٢
  • ۱۳٩۱/٢/٥
  • ۱۳٩۱/٢/٥
  • ۱۳٩۱/۱/٢٥
  • ۱۳٩۱/۱/٢٥
کلمات کلیدی مطالب
  • اشعار عرفانی (٢)
  • فیلسوفان یونان باستان (٢)
  • زنان فیلسوف یونان و روم باستان (۱)
  • فلسفه قرون وسطی (۱)
  • عصر خرد (۱)
  • فلسفه دوران نوین (۱)
  • فلسفه معاصر (۱)
  • فلسفه کلاسیک آلمان (۱)
  • نظریات فلاسفه روس در قرن نوزدهم (۱)
  • افکار انسانهای‌ نخستین‌ (پارینه‌سنگیان‌ و نوسنگیان (۱)
  • انسانهای‌ نخستین‌، مرگ‌ را باور نداشتند (۱)
  • آغاز پیدایش‌ سعد و نحس‌ (۱)
  • شمارش‌، نکوداشت‌ 12 و نحوست‌ 13 (۱)
  • سرچشمه‌ی‌ پیچیده‌ی‌ دین‌ (۱)
  • فکر جنسی‌ در انسانهای‌ نخستین‌ (۱)
  • شکل‌گیری‌ زبان‌ (۱)
  • فکر هنری‌ در انسانهای‌ نخستین‌ (۱)
  • ظهور یونانیان‌ در تاریخ‌ (۱)
  • ظهور ایرانیان‌ در تاریخ‌ (۱)
  • تازش‌ ایرانیان‌ به‌ یونان‌ تا مرگ‌ سقراط‌ (۱)
  • یونان‌ در عهد تمدن‌ کرت‌ (۱)
  • یونان‌ پیش‌ از آگاممنون‌ (تمدن‌ موکنای‌ و تروا) (۱)
  • سقوط‌ کنوسوس‌ و انحطاط‌ کرت‌ (۱)
  • ظهور سقراط‌، گزنفون‌ و ایزوکرات‌ (۱)
  • جملات برگزیده از فریدریش نیچه (۱)
  • سخت‌ترین پرسشی که می‌توان مطرح کرد، (۱)
  • آیا انسان در اعمال خود مجبور است یا مختار (۱)
  • تعریف واژه‌های جبر و اختیار در جهان‌بینی‌های عامه (۱)
  • واقعیت ، حقیقت ، منطق و آفرینش (۱)
  • قضا و قدر (۱)
  • جملات قصار (۱)
  • وحدت وجود (۱)
  • فلسفه چیست؟ (۱)
  • جبر و اختیار (۱)
  • عصر روشنگری (۱)
  • عصر نوزایی (۱)
  • رویدادهای همزمان (۱)
  • سخنان زرتشت (۱)
  • سکه یک سنتی (۱)
  • مسائل فلسفه (۱)
  • فیل، آینه و فلسفه (۱)
  • می گویند روزی « افلاطون»- حکیم معروف یو (۱)
  • روایت شده است که روزی یکی از پیامبران (۱)
  • رابطه قضا و قدر با نسخ موجودات (۱)
  • برسی لفظی قضا وقدر (۱)
  • نظریه راسخان در علم (۱)
  • طرح یک شبهه در باب اختیار انسان و پاسخ صدرالمتألهی (۱)
  • از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد (۱)
  • فلسفه دوران باستان (۱)
  • قطعه شعری از اشعار عرفانی پیر خالص (۱)
  • از اشعار سیف : هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد (۱)
  • قصه قصه ها: کهن ترین روایت از ماجرای شمس و مولانا (۱)
  • اخلاق از دیدگاه ژان ژاک روسو (۱)
  • لذت‌ از دیدگاه‌ شیخ‌ اشراق‌ (۱)
  • ابن‌عربی و جبر و اختیار (2) (۱)
  • ابن‌عربی و جبر و اختیار (1) (۱)
  • ذرات آلفایی حاصل از فروپاشی رادیوم در میدانهای الک (۱)
  • ناشناخته‌ترین ذره جهان (۱)
  • تولد جهان شبیه‌سازی شد (۱)
  • ادعای جدید پروفسور استیون هاوکینگ درباره خلقت جهان (۱)
  • جهان در ابتدا مایع بوده است (۱)
  • خالی بودن جهان اولیه از بار الکتریکی (۱)
  • انسان ها از چه انرژی هایی استفاده کرده اند؟ (۱)
  • تولید الکتریسیته با بهره‌گیری از امواج دریا (۱)
  • چگونه اورانیوم به انرژی تبدیل می شود؟ (۱)
  • تولید برق از کوله پشتی (۱)
  • هاوکینگ جهان هستی خودبه‌خود به‌وجود آمده است! (۱)
  • نظریه‌های هاوکینگ برای تحقق سفر در زمان (۱)
  • سفر در زمان چطور انجام میشود؟ (۱)
  • هدیه انرژِی تاریک به انسان (۱)
  • قویترین حد جرم ماده تاریک جهان تعیین شد (۱)
  • تلاش برای یافتن ذره خالق (۱)
  • حکیم عمر خیام و تفکرات فلسفی او (۱)
  • انسان و تاریخ:از هگل تا یونگ (۱)
  • یونگ، آئین‌های گنوسی و حکمت هرمسی (۱)
  • پوزیترون چیست (۱)
  • ده آزمایش که جهان را متحول کرد (۱)
  • متافیزیک یا خرافه گرایی؟ (۱)
  • اپیکور فیلسوف یونانی (270-343 قبل از میلاد) (۱)
  • هراکلیت‌ شگفت‌انگیز (۱)
  • اَرَسطو از فیلسوفان یونان باستان (۱)
  • افلاطون از فیلسوفان بزرگ سه‌گانهٔ (۱)
  • سقراط پدر علم فلسفه، (۱)
  • دموکریتوس فیلسوف خندان (۱)
  • پروتاگوراس از سوفسطاییان پیشاسقراطی (۱)
  • گرگیاس سوفسطایی و فیلسوف یونانی (۱)
  • پارمنیدس فیلسوف یونانی شش قرن قبل از میلاد (۱)
  • فیثاغورس ریاضیدان یونانی عهد کهن (۱)
  • آناکسیمن میلتوسی از شاگردان تالس، (۱)
  • آناکسیماندر فیلسوف و دانشمند اهل میلت، (۱)
  • تالس ملطی ماده گرا (۱)
  • صور مثالی در فلسفه (۱)
  • چند درس زندگی از یک پروفسور فلسفه (۱)
  • پند یک درویش (۱)
  • 20 پایه ی فلسفه فکری"لی" (۱)
  • افلاطون گفته روح دایره است (۱)
  • ششمین حالت ماده کشف شد (۱)
  • ابرساختارها و رایانه‌های کوانتومی (۱)
  • ماتریس: قانونی برای هر چیز (۱)
  • گوهر وجود /دارما قانون طبیعت (۱)
  • هَستی یا وُجود (۱)
  • فلسفه وجود یا وجود فلسفه (۱)
  • دکارت در آغاز با دو مسئله اساسی روبرو بود (۱)
  • مروری بر فلسفه دکارت (۱)
  • زنو؛ در تعارض جبر و اختیار (۱)
  • شکاکیت اخلاقى (۱)
  • رستگاری بشردر آیین مولوی (۱)
  • هرمنوتیک دارای سه مرحله است (۱)
  • هرمنوتیک پست مدرن (۱)
  • چرا باید به فلسفه رسید؟ (۱)
  • دانشمندان در مورد تجربه نزدیک به مرگ توضیح دادند (۱)
  • هیچ اتفاقی در دنیا، اتفاقی نیست» (۱)
  • برگزیده افکار برتراند راسل (۱)
  • مبحث تکامل و پیدایش هستی (۱)
  • شهادت آب (تحقیقات ماسارو ایموتو) (۱)
  • آراء تربیتی فرانسیس بیکن (۱)
  • جایگاه زن در فلسفه افلاطون (۱)
  • نظر نهایی افلاطون در باره زن (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر


..................

فلسفه.جبر.اختیار.زندگی.هستی.وجود.علوم طبیعت.ذرات بنیادی.فیزیک.اتم.
 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

نظر نهایی افلاطون

در باره زن

در پایان شاید مناسب است به نقطه آغاز برگشته، بپرسیم: نظر حقیقی افلاطون در باره جایگاه زن در جامعه سیاسی چیست؟

این پرسش یعنی آنکه ما از «ثابت» و «متغیّر» در دیدگاه افلاطون می پرسیم و نقاط مشترک و متفاوت گفته های دو رساله مشهور: قوانین و جمهوریت را بازخوانی می کنیم. آیا دیدگاه های متفاوت موجب تغییری ریشه ای در نظر کلی افلاطون راجع به زن و نقش وی در جامعه می شود یا فقط دگرگونی تاکتیک و شیوه است، که به سبب تغییر صورت نظام سیاسی قوانین است؟

پس از عرضه آرای افلاطون در هر دو کتاب، حقیقتی که به روشنی دیده می شود، آن است که نظر کلی وی در باره زن، تغییری نکرده است. نظر کلی افلاطون را می توان چنین نشان داد:

1. در هر دو رساله، زن از نظر افلاطون، انسانی است که مانند مرد، تواناییهای جسمانی و داده های طبیعی دارد، گرچه برخی تفاوتهای طبیعی میان آن دو هست. این تفاوتها به منظور حفظ نوع انسانی و بنیان حیاتی انسانی و سعادتمندانه و آگاهانه ایجاد شده است.

2. ایمان افلاطون به برابری حقوق مرد و زن، به ویژه حق آموزش و انجام وظایف عمومی و مشارکت مثبت و سازنده در ساخت جامعه ای مثالی و نمونه، پایدار مانده است.

3. اگر نظریات افلاطون را با ملاکهای زمان خودش یا اکنون مقایسه کنیم، تغییر اساسی نداشته است. وی در هر دو رساله تأکید دارد: زن نیمی از اجتماع است و اگر به وی امکان مشارکت سازنده در زندگی را به شکلهای ممکن ندهیم، جامعه، نیمی از توان و فعالیتش را از دست می دهد. از این رو در نظر افلاطون، زن یکی از عوامل پیشرفت است و می بایست به وی فرصت آموزش و انجام فعالیتها و وظایف عمومی را داد و نقش زن را محدود به حاملگی و زایمان و تربیت فرزندان نکرد.

4. مقصود افلاطون از سخنانی که در باره زن گفته، فقط زن نبوده است. به عبارت دیگر: وی نخواسته است جامعه را از به حاشیه راندن زن باز دارد یا زن را از بردگی مرد برهاند، بلکه به چگونکی استفاده از زن در بنیان سیاسی و اجتماعی دولت، تا آنجا که ممکن است، اهتمام دارد. وی به رغم ناخشنودی از عواطف زنانه و گرایشها و انحرافاتی که پیامد آن است، تلاش داشت ثابت کند: اگر زن مصمم و با اراده باشد و دولت، به وی جرأت دهد و راهنمایی اش کند، می تواند بیشترین همتش را صرف خدمت فعالانه به اجتماع کند. افلاطون در جمهوریت و قوانین تلاش دارد ساختاری نمونه برای به کارگیری تواناییهای زن در خدمت به جامعه بیابد و وی را از صورت سنتی دور کند، زیرا به گونه سنتی، زن مجبور خواهد بود پیوسته به ارضای شهواتش پرداخته، به دنبال عواطف زنانه اش باشد.

5. نظر کلی افلاطون در باره زن و عشق، چه در دو رساله جمهوریت و قوانین یا رساله های دیگر، همخوان با دیدگاه متافیزیک (ماورای طبیعت) وی است. افلاطون فیلسوفی مثالی است که هرچه را در عالم خاکی محسوس رخ می دهد، با حقیقت جوهری در عالم مُثُلْ مقایسه می کند.() از این رو از شهوت و امور جسمانی بشدت کراهت دارد با اینکه ضرورت طبیعی آن دو را می داند. وی گرچه برخی اوقات به زن به عنوان سمبل شهرت می نگرد، ولی می داند زن یکی از دو قطب وجود انسانی است که از او نمی توان بی نیاز بود. از این رو مثال برتر آن است که معنای شهوتِ مرد و زن را رشد و تعالی دهد و آن را تحقق بخش ضرورتی طبیعی، بی آنکه در آن زیاده روی شود، قرار دهد.

بنابراین می توانیم بفهمیم چرا افلاطون در نظریه زنان مشترک [=کمونیسم جنسی[ مثال [و عقیده ای والا] را در نظر می گیرد، چون به مرد و زن امکان می دهد بدون زیاده روی، ضرورت طبیعی حفظ نوع انسانی را تحقق بخشند، چنان که به نظر افلاطون، به آن دو در ادای وظیفه حقیقی شان توفیق می دهد که خدمت به وطن، حفظ یکپارچگی آن و حمایت از شهروندان است.

نیز می توان فهمید چرا وی عشق میان مردان را، عشق مثالی می داند، زیرا اساس آن بر صداقت معرفت و در پی حقیقت بودن است.) اگر برخی دوستی میان مردان را گرایش افلاطون به همجنس گرایی( و ابتلای وی به انحراف جنسی معنا

کرده اند) اشتباه نموده اند، زیرا از تمامی نگاشته های افلاطون برمی آید وی از مخالفان سرسخت همجنس گرایی است و به رغم رواج آن در جامعه یونانی در زمان وی، آن را بشدت زشت و ناپسند می شمرداز دیدگاه افلاطون، والاترین مرحله عشق، عشق شهوانی نیست که مرد و زن یا مردان همجنس باز را گرد هم می آورد، بلکه عشق به خیر و معرفت و جمال الهی است که واصلان و چشندگان، آن را فضیلتی برحق می بینند، نه از جمله فضیلت نماها. در نتیجه آدمی، دوست خدا گشته، به رغم آنکه فانی است، به جاودانگی می رسد.

اگر آنچه را بیان کردیم، دیدگاه ثابت و

جوهری افلاطون در باره زن بدانیم، نقاط اختلاف و دلایل آن چیست؟

پاسخ: می توان نقاط اختلاف و دلایلش را در یک نکته اساسی، محدود کرد که اختلافات دیگر بدان وابسته است. تفاوت جایگاه زن از نظر افلاطون در رساله های جمهوریت و قوانین، به سبب اختلاف در جزئیات وظایف و فعالیتهای عمومی دولتی است که زن قادر است انجام دهد. اگر در جمهوریت زن می تواند مسؤولی دولتی یا فرمانده ارتش شود، در قوانین نمی تواند چنین کند، گرچه وظایف دیگری بر عهده اش گذاشته می شود. دلیل این اختلاف را پیشتر گفتیم که تفاوت ساختار و راهکارهای نظام سیاسی است. نظام سیاسی جمهوریت بر فرد استوار است و به زنان و مردانِ طبقه سپاهیان اجازه هر کاری را می دهد، بی آنکه مسؤولیتی خانوادگی در باره تربیت فرزندان یا خانه داری داشته باشند. بنابراین طبیعی است زن بتواند در تمامی مقامها و مسؤولیتها، از جمله دولتی و نظامی حضور داشته باشد.

اما نظام سیاسی قوانین گونه دیگری است و خانواده اصل است، نه فرد. بنابراین سنگ بنای اساسی زندگی اجتماعی و سیاسی، خانواده است. طبیعی است زن باید مسؤولیتهای خانه را مانند زایمان و مواظبت از فرزندان و خانه داری و ... بر عهده گیرد. در نتیجه امکان و فرصت چندانی برای پذیرش مسؤولیتها و مقامات عالی و مهم نخواهد داشت، زیرا فراغت کامل ندارد. از این رو بهتر و مناسب تر است وظایف حساس را بر دوش مردان گذاشت، زیرا فراغت و وقت بیشتری دارند و بیشتر به کار این مقامها می آیند. در مقابل، زن می تواند بسیاری از وظایف و فعالیتهای دیگر را که در زندگی عمومی مناسب وی است، بر عهده گیرد، مثلاً راهبه شود یا به آموزش و فراگیری مهارتهای هنری و نظامی بپردازد، که وظایفی مهم بوده، نیازمند فراغت کامل نیست؛ گو اینکه انجام وظایف و کارهای خانه، کم اهمیت تر از کار دولتی نیست، چرا که موجب آسودگی خیال شوهران و مواظبت از فرزندان است؛ یعنی ثبات و آرامش حاضر و شکوفایی و پیشرفت آینده، در دست زن خواهد بود.

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

وضع زن در رساله قوانین

1. ارتباط قوانین با جمهوریت

پژوهشگرانی که هر دو کتاب مزبور را به دقت بخوانند، درمی یابند: افلاطون از عقاید خود در جمهوریت، دست برنداشته، حتی در قوانین هنوز به همان صورت مثالی دولت و حکومت و قانونی که می گفت: همه چیز بین دوستان، مشترک است، اعتقاد دارد. از این رو در قوانین مطلبی بر خلاف آنچه در جمهوریت هست، وجود ندارد و ارتباط میان دو رساله، به اندازه ای محکم است که برخی تحلیل گران معتقدند: وی همان موقع که جمهوریت را نوشته، قوانین را نیز نگاشته است و دو روی یک سکه اند.«لی» به این نکته اشاره دارد و می گوید:

«هر که جمهوریت را بخواند، تمامی آرا و اندیشه های سیاسی افلاطون را خواهد شناخت، گرچه هنوز راههای گوناگونی را که بازگوکننده این آرا، در کتابهای دیگرش است، نشناخته است..از این رو «وِلْدُن» (T.D.Weldon)از نگاهی دیگر می گوید: کسانی که می خواهند فکر سیاسی افلاطون را بشناسند، بهتر آن است که به جای جمهوریت، قوانین را بخوانند.به رغم مبالغه گویی «وِلْدُن» به تعبیر «ساندرز» حقیقتی که هر پژوهشگر اندیشه سیاسی افلاطون درمی یابد این است که یکی از رساله ها را بدون دیگری نمی توان خواند و فهمید. اگر جمهوریت نمونه بهتری از مدینه فاضله است، قوانین نمونه مدینه فاضله ای دیگر است،) که با اصول اساسی مدینه جمهوریت، تفاوت جوهری ندارد، زیرا از هر قانونی که در اندیشه فیلسوف است و می توان برای خیر و سعادت شهروندان به کار گرفت، استفاده می کند، تا اوضاع شهر برای همیشه به شکل قانونی در آید و قانون بر آن حاکم شود. افلاطون برای وضع مواد قانونی، از تجربه شخصی و سابقه خود در زندگی سیاسی بهره جسته، به تعبیر «کوپْلِسْتون» (Copleston)تجربیات ناموفق اش در سیراقوصه را به کار گرفته است.(. این تجربیات افلاطون را در مدینه جدیدیش قادر ساخته است انگیزه های شخصی بشر را که در دوست داشتن انواع مالکیت نمودار است، در نظر بگیرد. به عبارت دیگر و به بیان «ساره بومیروی» در قوانین کوشیده است میان مذهب مثالی اش که در جمهوریت نشان داده و زندگی واقعی آتن، همخوانی ایجاد کند.(پس از این مقدمه ضروری در باره ربط قوانین با جمهوریت، شاید باید پرسید: اگر اصول اساسی مدینه فاضله هر دو رساله یکی است، چرا وضع و جایگاه زن در قوانین با جمهوریت فرق دارد؟ آیا پذیرش ازدواج فردی ـ نه دولتی ـ در قوانین، از گرایش افلاطون به آزادی و برابری حقوق و وظایف زن با مرد کاسته است؟

2. نظام و شروط ازدواج در قوانین

افلاطون، گفت و گو در چهار فصل نخست قوانین را با معرفی برخی اصول اخلاقی برای ساماندهی دولتهایی که هدفشان صلح و دوستی ـ و نه جنگ ـ است، شروع می کند و تلاش دارد به مُثُل والایی برای سعادت هموطنانش دست یابد. نظام تربیتی این دولت، بر موسیقی و شعر، به عنوان اساس آموزشهای زودهنگام اخلاقی استوار است. اگر راهکارها و نمونه های مناسبی بدین منظور به کار گرفته شود، می توان در کودکان حس خوشایند یا ناخوشایندی را در برابر رویدادها به وجود آورد و با مدد تمرینهای ورزشی، آنان را از هر کژی و انحراف دور کرد.

در صورت وجود شرایط و ویژگیهای مکانی که بتوان دولت را در آنجا به پا کرد، بهترین فرصت برای ایجاد بهترین و زیباترین نمونه حیات ملی به دست می آید. تناسب مکانی بر پایه وجود موقعیت خوب و منحصر به فرد جغرافیایی استوار است که دولت را قادر می کند از لحاظ اقتصادی، خودکفا بوده، در وقت لزوم، از موجودیت خود دفاع کند. لازمه داشتن چنین وضعی، وجود افرادی است که در هر کار، خِرَد خود را به کار می گیرند و به اصول والای اخلاقی و عمل به فضایل پای بندند. بنیان با کمال سیاسیِ مدینه فاضله، بر این دو اصل (پندار و کردار نیک) استوار است.

افلاطون در پایان فصل چهارم و آغاز پنجم، به تفصیل در باره قوام و بنیان مدینه فاضله سخن می گوید. بنیان سیاسی و اجتماعی هر دولتی بر دو امر است:

1. قانون همگون و پیوسته به هم [=قوه مقننه]،

2. قوه اجراییه که از دولتمردان و گروههای رسمی شکل گرفته که بر اجرای قانون، با رعایت امانتداری و دقت نظارت می کنند.

مطابق اصول اخلاقی و بر اساس، شروط و اموری که افلاطون مشخص کرده، نشانه های مدینه فاضله جدیدش را ترسیم می کند. نخستین نشانه، تعیین شمار ساکنان است که باید با گستره مکانی دولت و ذخایر طبیعی مدینه فاضله، همخوانی داشته باشد، تا ساکنان بتوانند خودکفا بوده، از زندگی سعادتمندانه و آگاهانه ای بهره مند باشند.

نخستین قوانینی که شایسته است قانونگذاران مدینه بنهند، قوانین ساماندهی و تنظیم مراحل اولیه شکل گیری و ایجاد مجتمع دولت است، که از طریق روابط زناشویی و نَسَبی که میانشان به وجود می آید، وفاق و همدلی ملی محکم می شود.

از این رو، اولین قانونی که افلاطون وضع کرده، قانون تنظیم ازدواج است. وی از زبان شهروند آتنی می گوید:

به پیروی از نظام سالم و درست هر دولت، قوانین سامان بخشی ازدواج می بایست در نخستین گام وضع شود.همخوان با آنچه در دولتهای مختلف است، افلاطون نظام ازدواج را سامان می دهد و می پذیرد؛ گرچه قیود و شرایطی را می نهد تا در مرحله نخست، در خدمت حفظ کیان دولت مثالی باشد.

اولین قید در باره سن مناسب ازدواج است، که مردان می بایست بین 30 تا 35 سالگی ازدواج کنند( و همسرشان را در بهترین سن و سال که 16 تا 20 سالگی است، برگزینند اگر کسی از 35 سال فراتر رود و ازدواج نکند، از قانون پیروی نکرده، سهم و کمکی از دولت نمی گیرد، حتی می بایست سالیانه غرامت بپردازد.(12) اگر از طبقه بالای اجتماع باشد، صد دراخما باید بدهد، ولی اگر از طبقه متوسط باشد، هفتاد دراخما، و اگر از طبقه سه باشد، شصت، و طبقه چهار، سی دراخما می پردازد.دومین قید یا اساس شایان توجه در ازدواج، چگونگی انتخاب همسر است. به نظر افلاطون، مرد نباید به دنبال همسری باشد که وی را راضی و خوشبخت می کند، بلکه باید ملاک ازدواج، خیر و مصلحت دولت باشد. از این رو دارا باید به دنبال زنی ندار باشد و تندخو در پی خونسرد و زنی نرمخو باشد؛ باید نوعی همخوانی روحی و اجتماعی بین زوجین باشد و شوهر تا آنجا که می تواند، تلاش در این جهت داشته باشد، تا هدف اجتماعی ازدواج به دست آید و مرد موفق شود. البته به خاطر مصلحت دولت می بایست عقد ازدواج در محضر ثبت شود.جالب است که افلاطون در اینجا بررسی می کند: چه کسی شرعا و قانونا حق دارد سرپرست دختر باشد و از طرف وی کارهای ازدواج را انجام دهد؟ به اعتقاد افلاطون، سرپرست همان است که هر خانواده محافظه کار شرقی یا غربی بدو معتقد است، زیرا خطبه و عقد ازدواج (Betrothal) در درجه اوّل، حق پدر، سپس جد، بعد برادر تنی است. اگر این نزدیکان نباشند، مادر یا بستگاش این حق را دارند.افلاطون در باره آداب ولیمه عروسی نیز سخن می گوید و قانونی برای شمار مدعوان می گذارد:

نباید مدعوان بیشتر از پنج مرد و پنج زن از دوستان هر دو خانواده باشند. به همین اندازه از نزدیکان خانواده ها دعوت می شوند.این محدودیت بدان خاطر است که مخارج، بیشتر از توان مرد نباشد. از این رو افلاطون میزان نهایی هزینه ولیمه را نیز مشخص می کند:

ثروتمندان، یک مانیا؛ طبقه دو، نیم مانیا؛ و بسته به توان هر طبقه، این مبلغ کم می شود.افلاطون فراموش نمی کند توصیه بلکه درخواست کند: جشن مطابق سنتها و قوانین باشد، مثلاً در نوشیدن زیاده روی نشود؛ پا را از قانون و شأن خود فراتر ننهند؛ عروس و داماد به شکل باشکوهی در جشن حاضر شوند، زیرا زندگی جدیدی را با حمایت الهی آغاز می کنند. خداوند بر کسانی که در نوشیدن زیاده روی می کنند یا به هم ریخته و آشفته باشند، نظر نخواهد داشت.

مرد در طول زندگی باید وزین و باوقار باشد، به خصوص در مسأله تولید نسل، زیرا فرزندان، امتداد و باقی ماندگان طبیعی پدرانند و صفات ظاهری و باطنی جسم و روح والدین را به ارث می برند.(دعوت افلاطون برای پذیرش ازدواج سنتی بدین شکل، وی را ملزم به وضع قوانین نظام بخش در زندگی اجتماعی و سیاسی می کند، در چارچوبِ ایمانی عمیق به خدا و آگاهیش از هرچه در زندگی انسان پیش می آید، نیز در چارچوبِ اخلاقی ارزشمند. همگی باید بدانند شیرازه زندگی سعادتمندانه، رفتاری مطابق با اصول والای اخلاقی، همخوان با قانون است.

از امتیازات بزرگ افلاطون در رساله قوانین آن است که وی قانون را جهت دهنده کردار و رهنمون به رفتاری متین می داند. وی فهمیده و تأکید دارد ارزش اساسی قانون، این است که در زندگی مردم به صورت رفتاری نهادینه در آید.() از این رو طبیعی است پس از پذیرش قانون و سنتهای ازدواج بپرسد: در باره عصیانگرایان مفسدی که پای بند زندگی بافضیلت نیستند و از التزام به قانون، پنهانی می گریزند، چه باید کرد؟

افلاطون می کوشد با یادآوری سه اصل، اینان را پای بند قانون کند. وی از آن رو که گمان پاکی دارد، می پندارد می تواند اینان را پیرو قانون کند. اصول سه گانه عبارتند از:

1. پارسایی (ترس از معبود)؛

2. شرف و برتری؛

3. زیباگرایی روحی، نه جسمانی.افلاطون از آن رو که می داند عصیانگران ممکن است پای بند اصول نشوند، به رغم آنکه برای هر دولتی، رفعت و بلندمرتبه ای و همگامی با اراده خداوند را تضمین می کند، قوانینی می نهد که بتواند مانع طاغیان شود. این قوانین در چارچوب ساماندهی روابط جنسی مرد و زن در دولت است، که مهمترین آن، دو قانون است:

1. شهروندان آزاده نمی توانند با زنی ـ غیر از همسر قانونی خود ـ رابطه داشته باشند، چنان که نباید با زنان بدکاره یا زنان عقیم و دیگر زنان، زنا کرد و آنان را باردار نمود؛

2. رابطه جنسی مردان با هم روا نیست.

گستاخان یعنی کسانی که به این اصول در تنظیم روابط جنسی و عاشقانه، در دولت پای بند نشوند، می توان آنها را از امتیازات و حقوق شهروندان محروم کرد.(21)

شکل کلی دیدگاه افلاطون در باره ازدواج، در رساله قوانین و قانونهای تنظیم روابط مردان و زنان را بیان کردیم. با دقت در ویژگیها و نکته های لطیف این دیدگاه، در می یابیم احترام و تقدیر افلاطون از زن و حقوق وی در کتاب قوانین، کمتر از جمهوریت نیست. به رغم آنکه وی بخشی را در جمهوریت به برابری مرد و زن اختصاص نداده ـ چنان که در قوانین کرده ـ اما از سخنش برمی آید که از آغاز، برابری مذکر و مؤنث نزد وی مسلّم است، به ویژه اگر در نظر بگیریم چقدر میان هر دو رساله وابستگی و همخوانی وجود دارد.

پذیرش ازدواج فردی در قوانین، همراه با بیان قانونهایی در باره ضرورت احترام مرد به زن و رعایت حقوق وی به عنوان همسر است، چه حقوقی زناشویی یا حقوقی که از والدین درخواست می کند، نیز رعایت ارزشهای اخلاقی و روحی در برخوردهای پس از ازدواج و در زمانهایی که قصد زاد و ولد دارند. همچنین نامشروع بودن رابطه عاشقانه با هر زنی، جز همسری شرعی، یا همجنس گرایی میان مردان.

در این چارچوب می توان میان دو رساله مقایسه کرد و همخوانی آرا را در موضوعاتی که برشمردیم فهمید. وی در قوانین همچون جمهوریت، همجنس گرایی را زشت می شمرد.( چنان که وقتی ازدواج فردی را در قوانین می پذیرد، با اصلی اخلاقی یا سیاسی که روابط زناشویی در جمهوریت را بر آن بنیان می کند و دولت سامان داده و بر آن نظارت دارد، مخالفت نکرده است. در هر دو نظام رعایت مصلحت جامعه و دولت در ازدواج ضروری است و ازدواج فقط برای ارضای امیال شخصی نیست، بلکه التزام به انجام وظایف معیّن در مورد خانواده و دولت است.(23) در هر دو نظام، افلاطون تلاش دارد هدف سیاسی را که نظام مثالی دولت بر آن استوار است، حفظ کند؛ یعنی وحدت دولت و از بین بردن علت درگیری و رقابت و نزاع میان شهروندان.

شاید در مورد نقش سیاسی و اجتماعی زن در پرتو دولت قوانین پرسش شود. مقایسه میان محتوای جمهوریت و آنچه از قوانین گفتیم، ممکن است چنین بنماید که نقش سیاسی در مدینه فاضله برای زن وجود ندارد. افلاطون به اندازه ای در دولت قوانین از نقش زن کاسته است که دکتر امام عبدالفتاح می گوید:

«عبارات برابری مرد و زن در جمهوریت، نیرنگ است و نتیجه از بین بردن وجود زن است که پیامد الغای مالکیت و ربودن خانواده است.»

. در مورد برابری مرد و زن افلاطون هنوز معتقد است:

«لازم است زنان تا آخرین حد ممکن در زمینه آموزش و زمینه های دیگر، همدوش با مردان باشند.».اگر زنان این کار را به میل خود انجام ندهند، دولت می بایست برنامه ای بنهد که آنان را بدین کار ملزم کند. در مورد آموزش، افلاطون معتقد است: دختران باید تمریناتی را که پسران می آموزند، بی هیچ کاستی آموزش ببینند. تمرینی مخصوص مردان نیست که برای زنان نامناسب باشد. افلاطون بی آنکه بیم وقوع در اشتباه را داشته باشد، معتقد است: تمرینات ورزشیِ بدنی و اسب سواری، برای زن ـ مانند مرد ـ کاملاً مناسب است. وی تأکید دارد:

«مرد و زن باید با تمام توان برای رسیدن به اهداف تلاش کنند و گرنه هر شهری که مرد و زن در آن زندگی می کنند، نیمی از تلاش و سعی خود را از دست خواهد داد.»(.بنابراین دیدگاه افلاطون اصل اساسی، برابری مرد و زن در تواناییها و آموزش و تمرینها است، گرچه اجرای آن در جمهوریت متفاوت با قوانین است، زیرا نظام سیاسی هر یک فرق دارد. اصل در جمهوریت، الغای ازدواج فردی و پذیرش زنان و کودکان مشترک است. از این رو زن می بایست سنگینی مسؤولیتهای عمومی را بر دوش کشد، بی آنکه مسؤولیت خانه داری را داشته باشد. اما وقتی در قوانین اصل عوض شده و وجود خانواده ضروری شود، طبیعی است نظام آموزشی، بر تفاوت انگاری زن و مرد متمرکز شود تا دختران مهارتهای لازم برای خانه داری را بیاموزند. افلاطون در قوانین این نظام آموزشی را پذیرفته است. وی از آموزش مشترک دختران و پسران خردسال از سه تا شش سالگی با تمرینها و بازیهای ورزشی و مسابقات مشترک سخن می گوید و معتقد است: وقتی دختر و پسر به شش سالگی رسیدند، از هم باید جدا شوند و پسران با پسران و دخترکان با دختران باشند، گرچه یک آموزش و تمرین را یاد می گیرند. پسران اسب سواری و تیراندازی و کمانداری و فلاخن اندازی را فرا می گیرند و دختران اگر اعتراضی بدین روش نداشته باشند، همین آموزشها را می بینند.(

معلمان و مربیان تمرینات ورزشی و فنون جنگی، باید از متخصصان باشند و دولت می بایست بدانان حقوق مکفی دهد. افلاطون به هنگام سخن در باره معلمان، از دانش آموزان نیز می گوید: اینان باید از مردان و پسران یا زنان و دخترانی باشند که زیر نظر دولتند. افلاطون مشتاق است آموزشهایی را که پسران و مردان در جنگ و نبرد می آموزند، زنان و دختران نیز فرا گیرند، تا بتوانند از خود و فرزندانشان دفاع کنند و همدوش مردان باشند. به تعبیر افلاطون «زنان مانند پرندگانی هستند که برای دفاع از جوجه هایشان، گاه با خطرناکترین حیوان وحشی روبه رو می شوند.»(.نظام آموزش مشترک دختر و پسر به این معنا نیست که در همه چیز، بی آنکه تفاوتهای جنسی رعایت شود، آموزش یکسانی خواهند دید، بلکه پس از شش سالگی، آموزشهای درسی آنها متفاوت خواهد بود. از این رو افلاطون از آموزش موسیقی به دختر و پسر، با رعایت آنچه مناسب هر کدام است، سخن می گوید. وی معتقد به تفاوت نوع آوازی که آموزش داده می شود است، که یکی مناسب مردان و دیگری مناسب زنان باشد، مثلاً آهنگهای پر سر و صدا که به شهامت و حماسه می خواند، مناسب مردان است، اما آهنگهای آرام که به مهربانی و پاکی و نظم و آرامش می خواند، ویژه و متناسب بانوان استطبیعی است اگر تفاوتهای جنسی در نظام آموزشی رعایت شود، همین تفاوتها به هنگام واگذاری وظایف عمومی به مرد و زن باید در نظر گرفته شود. از این رو افلاطون معتقد است: سن مناسب برای انجام وظایف عمومی توسط مردان، سی و برای بانوان، چهل است.

در مورد انجام خدمت نظامی، سن مناسب مردان، از 20 تا 60 سالگی و برای زنان، پس از 50 سالگی و بعد از زاد و ولد است.از آنچه گفتیم می فهمیم اصل اساسی از دیدگاه افلاطون، برابری مرد و زن در حق آموزش و تربیت بدنی و روحی، در بالاترین سطح ممکنی است که دولت می تواند فراهم کند. افلاطون معتقد است: قانونگذار در مورد آموزش دختران باید دو امر را در نظر گیرد:

1. میل باطنی آنان برای فراگیری آموزشهای سختِ ورزشی و فنون جنگی.

به رغم آنکه افلاطون مایل است دختران آموزشها و فنون جنگی را فرا گیرند، اما به اینان حق انتخاب می دهد تا به خواست خود ـ نه اجبار و الزام ـ آموزشها را یاد گیرند.

2. رعایت تفاوتهای طبیعی مرد و زن. این امر با تفاوت متون درسی دختران و پسران ممکن بوده، به معلمان اجازه می دهد مثلاً موسیقی متناسب هر یک را برگزینند.

به اعتقاد من کسی نمی تواند بدین خاطر افلاطون را به واپس گرایی یا عقب ماندگی و یا تغییر نظر از برابری مرد و زن، متهم کند، زیرا نمی توان زیر پوشش هیچ عنوانی در زمانی، زن را مرد و مرد را زن کنیم، و گرنه تعادل و وضع به هم خورده، در انجام وظیفه خواسته شده، بنا به اقتضا و تناسب طبیعی مرد و زن، همگی ناموفق خواهند بود.

اگر پرسیده شود: بنا بر دولت قوانین چه وظایف عمومی را زن می تواند بر عهده گیرد؟ افلاطون از عموم زنان می خواهد در همه فعالیتها همدوش مردان باشند، اما وی وقتی از عالی ترین شورای دولتی مثل شورای نگهبان قانون اساسی (مجلس 73 نفر) سخن می گوید، عضویت را منحصر به مردان پنجاه تا هفتاد سال می کند. شاید علت آن نیاز اعضا به فراغت کامل است تا بتوانند کارهای مهم و خطیر دولتی را به فرجام برسانند که عبارت است از: پاسداری از قوانین، نظارت بر بیانیه ها و بخشنامه های رسمی دولت، و انتصاب فرماندهان و معاونان ارتش از میان کسانی که در وقت لازم، سلاح بر دوش گرفتند.

جز شورای نگهبان قانون اساسی و شورای فرماندهان نظامی، وی به صراحت از حضور زنان همدوش با مردان سخن می گوید، مثلاً در مناصب دینی، نظارت بر مقدسات و عبادات، بر عهده راهبان و راهبه هاست که با انتخاب یا قرعه، معیّن می شوند؛ حتی ممکن است این مناصب، به ارث برسد. سن مسؤولان مذهبی ـ مرد و زن ـ نباید کمتر از شصت باشد.(مقامها و مناصب آموزشی، برای مردان و زنان است و هر دو مسؤولیت سرپرستی و تنظیم برنامه های آموزشی را بر عهده دارند و بر تمرینهای ورزشی، حضور و غیاب، مربیانی که عهده دار برگزاری مسابقات ورزشی و موسیقی در بین دختران و پسران هستند، نظارت می کنند. سن اینان نباید کمتر از چهل باشد.(طبیعی است انتخاب مسؤولان و معلمان مرد و زن، زیر نظر مستقیم وزیر آموزش است که معاونانش را نیز برمی گزیند، زیرا رییس کل امور آموزش است.(در باره اینکه متولی منصب والای ناظرِ کل آموزش یا به اصطلاح کنونی، وزیر آموزش، چه کسی باشد، افلاطون بسیار مورد سؤال قرار می گیرد. این منصب از دیدگاه افلاطون، خطیرترین و مهمترین منصب دولتی است.(36) از این رو معتقد است: باید مردی بالغ بر پنجاه سال و سرپرست خانواده و دارای فرزندانی دختر و پسر باشد.

قانونگذار باید تمام تلاشش را به کار گیرد که وزیر آموزش، فاضل ترین فرد جامعه باشد و انتخاب وی توسط تمامی مسؤولان دولت انجام شود؛ در قدیم به این صورت بود که به معبد «ابوللو» رفته و با رأی گیری مخفیانه در برابر یکی از اعضای شورای نگهبان، وی را برمی گزیدند. از میان کاندیداها آنکه بیشترین رأی را می آورد، مورد ارزیابی گروههای مختلف دولت قرار می گرفت. بعد از این به مدت پنج سال وزیر آموزش می شد.شاید پرسیده شود: چرا افلاطون به زن

اجازه نمی دهد این وظیفه مهم را بر عهده گیرد؟

اگر به یاد آوریم افلاطون چه می گفت، نظر و پاسخ وی در این باره برایمان معلوم می شود: «زن قدرت کمتری از مرد دارد [=تفاوت کمّی نه تفاوت کیفی در استعداد].» این گفته، بیانگر گرایش همیشگی وی در انتخاب مردان برای مناصب مهم و حساس دولتی است که منصب وزیر آموزش، مهمترین و خطیرترین آنهاست. از این رو عواطف و میل زن را از آن دور می کند. و چه بسا به سبب اشتیاق کمتر زن برای دستیابی به عدالت باشد که لازمه آن خویشتن داری بیشتر و عدم تعلق خاطر است [که گفته می شود زن کمتر از آن برخوردار است].

اندیشه ای که بر افلاطون در قوانین چیره است، چگونگی جمع میان واقع و مثال است. در مورد انجام وظایف عمومی توسط زن، اشاره ای از افلاطون که از شأن زن بکاهد یا قدرت وی را برای انجام وظایف عمومی، ناتوان نشان دهد، دیده نشد، اما اگر منصب و مقام، خطیر و حساس باشد، ترجیح می دهد مرد آن را بر عهده گیرد، به ویژه در پرتو نظام دولت قوانین که زن بر امور خانواده و تربیت فرزندان نظارت دارد.

اگر افلاطون توصیه می کند پاسداری از قانون و نظارت کلی بر ارتش و امور آموزش و قضاوت را مردان بر عهده گیرند، به معنای آن نیست که منزلت زن از مرد کمتر است یا بر انجام این وظایف اصلاً توانا نیست. افلاطون چندین بار تأکید می کند مخالف انجام هیچ وظیفه دولتی توسط زن نیست؛ حتی وی تأکید دارد زن ناتوان تر از مرد در انجام برخی وظایف نیست، اگر نگوییم از مرد برتر است. چنانکه افلاطون تأکید دارد: زن نیمی از اجتماع است و به سبب تواناییهای طبیعی اش و تمرین و آموزشی که فرا می گیرد، شایستگی دارد در تمامی کارها و وظایف مهم، فعالانه شرکت کند.

افلاطون در یکی از بخشهای قوانین می گوید: به نظر وی برای گزینش مسؤول ـ مرد و زن ـ با هر هدف و در هر راهی که باشد، باید مصلحت دولت را در نظر گرفت؛ خواه امتیاز زن و مرد به خاطر فضایل شایان تقدیر باشد یا آمادگی فطری برای انجام حرفه و یا نتیجه آموزشهایی باشد که فرا گرفته است. در هر حال مهم آن است که حُسن ظن به مسؤول، باقی مانده، آنچه در توان دارد برای خدمت به دولت انجام دهد، تا در دام مأموران حکومت دیگر نیفتاده، شهروندان، مردمانی فرومایه نگردند.

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

آراء تربیتی فرانسیس بیکن:

فرانسیس بیکن (1626-1560)، فیلسوف شهیر انگلیسی است که در تدوین و ایجاد روش جدید علمی و قاعده و شیوه کسب علم سهمی عظیم دارد. بیکن با آنکه در علوم تخصص نداشت، ولی اغلب او را «پدر علوم جدید»‌می‌خوانند (طوسی، 1354، ص135). او را نباید با شخصیت دیگری به همین نام که یک نقاش ایرلندی معاصر است، اشتباه گرفت.  

در دوازده سالگی بیکن را در کمبریج به کالج ترینیتی فرستادند ولی پس از سه سال آنجا را ترک کرد و در شانزده سالگی در سفارت انگلیس در پاریس مأموریتی به وی پیشنهاد شد. در ۴۵ سالگی ازدواج کرد و یک‌سال بعد مشاور قضایی سلطنتی گردید و سپس معاون دادستان کل شد و در نهایت در سن ۵۷ سالگی به مقام صدارت عظمی رسید (دورانت، 1374، صص103-99).

 بیکن جایگاه ویژه‌ای در فلسفه دارد. بسیاری وی را محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی می‌دانند تا جایی‌که پایان تفکر کلیسا را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند. او شیوه‌های علمی مرسوم را نامعتبر دانسته و عقاید روش‌شناختی خود را در کتاب «ارغنون نو» بیان می‌کند. روش استقرا از نظر او روشی معتبر برای اکتساب دانش بود.

 او معتقد بود که «علم بر انسان و جهان تسلط دارد» و «بر طبیعت نمی‌توان مسلط گشت مگر آنکه از قوانین آن آگاهی یابیم» و در رد اندیشه کلیسا چنین عنوان کرد که «اگر انسان ذهن خود را معطوف به ماده کند در حدود آن کار می‌کند و از حدود ماده تجاوز نمی‌نماید». وی معتقد بود که ادراک ما از حقیقت تنها در همان حدی است که مشاهدات ما اجازه می‌دهد و خارج از حیطه مشاهدات چیزی نمی‌توانیم بدانیم. از نظر او ذهن مسئول یافتن روابط در ماده به‌وسیله مشاهده و تجربه‌است و میان علم و عمل و مشاهده فرقی نیست. راهی که وی برای رسیدن به بصیرت و ادراک بهتر از جهان پیرامون پیشنهاد می‌کند چنین است: «با کسب دانش طبقه بندی مادیات بر اساس ارزش و اعتبار آن، ذهن خود را از تزویر دور دار». همچنین برای رسیدن به آن باید ذهن را از بت‌هایی که آن را احاطه کرده‌اند رها سازیم (دورانت، 1374، صص119-110).

بنابراین، برای شناخت حقیقت، ابتدا باید «بت‌ها» (پیش‌داوری‌ها و تصورات نادرست) را از قلمرو تفکر خود دور سازیم. به‌نظر او این بت‌ها چهار قسم‌اند:

1-    بت‌های غار یا شخصی: یعنی اشتباهات ناشی از صفات شخصی، طبیعت، تربیت و ساختمان جسمی و روحی هر فرد. مثلاً یکی خوش‌بین و دیگری بدبین است.

2-       بت‌های قبیله‌ای یا طایفه‌ای: یعنی خطاهایی که از طبیعت نوع انسان سرچشمه می‌گیرند. مثلاً محدویت حواس انسان.

3-    بت‌های بازاری: یعنی اشتباهات مربوط به زبان و خطاهای ناشی از روابط مردم با یکدیگر. مانند حقیقی انگاشتن کلماتی که صرفاً وجود لفظی دارند، مثل سیمرغ.

4-    بت‌های نمایشی: یعنی اشتباهاتی که از تعالیم و تفکرات نادرست فیلسوفان و دانشمندان پدید می‌آیند. مثلاً اعتقاد به شیوه استدلال ارسطوئی یا اعتقاد به وجود آسمان‌های نه‌گانه و مرکزیت زمین  .

بیکن نظام تربیتی جدیدی را پیش‌بینی کرد که پیشگوی دانشگاه جدید بوده است. او در کتاب «آتلانتیس نو» پیشنهاد می‌کند مؤسسه‌ای علمی بنیاد شود که اکتشافات را پیشرفت دهد و اندیشه‌های نو را تشویق کند. نگرش این مؤسسه باید تجربی و تحصیل در آن بیش از گذشته به زمان حال متکی باشد (مایر، ج1، 1374، ص287).

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

دکتر ماسارو ایموتو محقق ژاپنی با انتشار یافته‌های تحقیقات خود مدعی شد که مولکول‌های آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند.
نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است، مبتنی بربررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است.
کتاب ایشان  با عنوان های مختلفی چون:
"The messages from water"در چندین جلد منتشر شده است.
ایشان در اغلب کشور های دنیا سمینارها وکنفرانس هایی با این پیام داشته ودارند.

پروفسور «ایموتو»‌ معتقد است که مفاهیم متافیزیکی محیط بر روی ترکیب مولکولی آب تأثیر می‌گذارد.
این دانشمند ژاپنی که فارغ‌التحصیل دانشگاه یوکوهاماست، دارای یک مؤسسه تحقیقاتی به نام IHM در ژاپن است که امورتحقیقاتی مربوط به کریستالیزه شدن آب را در آنجا انجام می‌دهد.
دکتر ایموتو معتقد است که همانطور که شکل ظاهری آب نسبت به ظرف ها ومکان هایی که در آن قرار می گیرد تغییرمی کند. شکل مولکولی آب هم نسبت به محیط و شرایط پیرامونی خودش تغییر می کند.
آب هایی که راکد هستند مانند آب پشت سد ها وآب دریاچه ها بدلیل عدم پویایی وحرکت از لحاظ نمای مولکولی زشت وکریه هستند.
همچنین آب هایی مانند آب رودخانه ها با وجود جاری بودن وسیلان داشتند بدلیل اینکه ازمیان شهرها می گذرند واکثرمردم دارای افکا رمنفی هستند نمای زشتی پیدا می کنند.
بزرگترین دریاچه در مرکز ژاپن "دریاچه بیواکو" است. چون آب دریاچه راکد است وایستاده، همین سکون وایستادن باعث می‌شود مولکولهای آب زشت شوند. هرگونه سکون باعث زشتی آب می شود.


( دریاچه بیواکو)

تصویری از مولکولهای آب "رودخانه یودو"، چون آب این رودخانه ازمیان شهرها می گذرد وبدلیل طیف غالب منفی آدم ها نمای مولکولی آب به این شکل درآمده است.


(رودخانه یودو)

آب هایی که تازه از دل کوه بیرون می آیند بدلیل اینکه در معرض افکار منفی قرار نگرفته اند نمای مولکولی خود را حفظ کرده اند.این عکس دقیقا مربوط به زمانی است که آب چشمه از دل کوه بیرون می آید.


چشمه سانبو ائجی (رودخانه سانبو ائجی)

              
            چشمه سای چو (رودخانه سای چو)                    چشمه شیمانتو

دکتر ایموتو آزمایشهای خود را به مکانهای خاصی محدود نکرده  وآنها را با آب های مختلف ،در کشور های مختلف انجام دادند. این عکس مربوط به رودخانه لوردز در فرانسه می باشد.


چشمه لوردز (رودخانه لوردز)

تاثیر دعا:دکتر ایموتو از عده ای خواستند که در کنار سد فوجی وارا بایستند ودعا بخوانند وآب را قبل وبعد ازدعا  آزمایش کردند.

                
                (سد فوجی وارا قبل از دعا)                (سد فوجی وارا  بعد از دعا)

 

دکتر ایموتو معتقد است که خلوص نیت در دعا بسیار مهم است مانند داستان حضرت موسی زمانی که قومش برای بارش باران دعا می کردند و به موسی وحی شد که در میان شما گناهکاری است که مانع از بارش باران می شود.

 
  (دریاچه برزیل بعد از دعا)

آب مصرفی بشدت بی قواره وزشت است. چون ازمیان شهرها وروستا می گذرد و مردم مملو از فکر منفی هستند.


(آب لوله کشی شهر)

ایموتو معتقد است که دعا از راه دور هم موثر است. ایشان از 500 نفر از استاد مسائل معنوی خواستند که در روز معین ودر ساعت مشخصی برای لیوان آبی که روی میزشان گذاشته اند دعا کنند.تصویر مقابل مربوط به یک لیوان آب لوله کشی شهربعد از دعا 500نفرازاین اساتید می باشد.


( آب لوله کشی بعد از دعا)

آقای ایموتو بر روی تاثیرموسیقی روی آب هم کار کردند. برای آب موسیقی های مختلفی پخش می کردند و واکنش مولکولی آب را بررسی می کردند.

                   
                 (آهنگ پاستورال بتهوون)                      رقص سنتی ژاپنی(کاواچی )

بلور آبی که در معرض موسیقی شفابخش "Hado"  قرار گرفته است.

آب نه تنها از رفتار وافکار ما تاثیر می پذیرد بلکه نسبت به نوشته هانیز واکنش نشان می دهد. ایموتو با چسباندن برچسب هایی روی بطری ها ی آب واکنش آب را بررسی می کرد.


(روی بطری نوشتند آدولف هیتلر)

  


(آب با برچسب “مادر “)

ایموتو معتقد است که اگربا آب با زبانهای مختلف برخورد کنیم در مقابل همه کلمه‌های مثبت واکنش آب زیبا ودر مقابل همه کلمه های منفی واکنش آب زشت خواهد بود.

      

  (متشکرم به زبان ژاپنی“هاری گاتو” )

واکنش اب نسبت به جملات دستوری خوب نیست.

               
            (خودت رو دوست داشته باش )               (حالم را بهم می زنی، می کشمت)

دکتر ایموتو آب را در کنار گلها قرارداد ومتوجه شد که مولکولهای آب خود را به شکل گلها در می آورند.
بنابراین احساس نشاط وشادمانی وانرژی که انسان از طبیعت می گیرد بدلیل اینست که مولکولهای بدن ما خود را به شکل طبیعت در می آورند.

در ایران هم خانم حمیده بی طرف با طرح شهادت آب توانست در جشنواره خوارزمی رتبه دوم را کسب نماید.ایشان آزمایشات خود را روی سایر پدیده‌ها نیزآزمایش نموده اند.

حال که:
                    تا 70% کره زمین را آب تشکیل می دهد.

                    تا 60% وزن بدن انسان را آب تشکیل می‌دهد.

                    تا 70% وزن ماهیچه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد.

                    تا 80% خون انسان را آب تشکیل می‌دهد.

                    و 90% ریه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد.

 

وقتی قدرت صحبت و فکر شما این چنین روی آب تاثیر میگذارد، ببینید فکر شما با بدن خودتان چه کار خواهد کرد

شما به آب انرژی مثبت منتقل میکنید و همین امر باعث عکس العمل از طرف آب شده و ارژی مثبت را به سوی شما بر میگرداند. حتی شما با نوشیدن آن آب هم میتوانید انرژی مثبت را به بدن خود منتقل نمایید.

و این مسائل تنها در مورد آب نیست. شما در این هستی به هر چیزی میتوانید انرژی مثبت منتقل کرده و از آن انرژی مثبت دریافت نمائید.

شما از همین الان میتوانید شروع کنید. قبل از نوشیدن آب، بگویید که دوستش دارید و از آن متشکرید.  قبل از خواب با هوای اتاق خود صحبت کنید. از تختخواب و بالش خود تشکر کنید. به خود بگویید که خودتان را دوست دارید. از نوری که باعث روشن شدن اتاق شما میگردد تشکر کنید. مطمئن باشید این اجسام و مواد به صحبتهای شما گوش میدهند و از خود عکس العمل نشان میدهند. و انرژی مثبت را به شما بر میگردانند

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

و من دیدم که چگونه نخستین پدیده در جهان هستی بوجود آمد. این پدیده یک ماده جامد نبود، بلکه فقط انرژی بود که در سطح معینی جنبش کرد. نخست این پدیده به ساده ترین شکل در حال نوسان بود. به شکل عنصری به نام هیدروژن، یعنی تنها عنصری که در عالم هستی وجود داشت.

من دیدم که اتمهای هیدروژن جذب یکدیگر شدند، مثل این بود که اصل حاکم یعنی اصل محرک این انرژی، آن بود که حالتی پیچیده تر آغاز شود. وقتی تعداد ذرات هیدروژن به تعداد معینی رسیدند، بر حرارتشان افزوده شد و احتراق صورت گرفت و ستاره ها بوجود آمدند و در این احتراق هیدروژن ها به هم پیوستند و به سوی سطح بالاتری از جنبش جهش کردند و عنصری به نام هلیوم را پدید آوردند.

پس از زمان طولانی نخستین ستاره ها متلاشی شده و باقیمانده هیدروژن و هلیوم تازه بوجود آمده را، در جهان هستی پراکنده کردند. و دوباره همان مراحل تکرار شد.

هیدروژن و هلیوم جذب یکدیگر شدند تا اینکه حرارت به حد کافی بالا رفت و ستاره های جدیدی را بوجود آورد. سپس اتمهای هلیوم با هم ترکیب شدند و لیتیوم را بوجود آوردند که در سطح بالاتری نوسان داشت.

به همین ترتیب هر مجموعه جدیدی از ستارگان عنصری را بوجود می آورد تا زمانی که طیف گسترده این پدیده ها - عناصر اولیه شیمیایی - تشکیل و در همه جا پراکنده شدند. این پدیده از هیدروژن که از ساده ترین نوع انرژی بود به طرف کربن که در سطح بسیار بالایی نوسان داشت تکامل یافت. حالا زمینه برای مرحله بعدی کاملا آماده بود.

تا زمانی که خورشید شکل گرفت. مجموعه ذرات این عناصر در مداری گرد خورشید قرار گرفتند و یکی از آنها یعنی زمین تمامی عناصر بوجود آمده از جمله کربن را در خود جای داد. هنگامی که زمین سرد شد، گازها بصورت توده ای مواد مذاب بودند و به سطح زمین آمدند، با هم ترکیب شدند و بخار آب را بوجود آوردند. سپس باران های شدیدی شروع به باریدن کرد و اقیانوسها را در زمین های خشک بوجود آورد. زمانی که بیشترین سطح زمین را آب فرا گرفت آسمانها پدیدار شدند و خورشید درخشان زمین را با نور، حرارت و تششعات خود گرما بخشید.

در حوضچه های کم عمق و گودالها، پدیده ها از سطح کربن به سطح بسیار پیچیده تری رسید، جنبشی که آمینواسیدها را نمایان ساخت. اما برای نخستین بار این سطح جنبش پایدار نماند. این پدیده برای حفظ جنبش خود، باید پیوسته پدیده دیگری را در خود جذب و تغذیه می کرد. " و بدین ترتیب حیات، یعنی مرحله جدید تکامل بوجود آمد. "

زمانی که حیات منحصر به زندگی آبزیان بود متوجه شدم که بر ٢ گونه متفاوت است.

گروه اول گیاهان بودند که با استفاده از مواد معدنی به زندگی خود ادامه میدادند. گیاهان این عناصر را با استفاده از جذب دی اکسید کربن به مواد غذایی تبدیل میکردند. برای نخستین بار این گیاهان بودند که اکسیژن را رها میکردند. زندگی گیاهی به سرعت در اقیانوسها و سر انجام بر روی زمین گسترش یافت.

گروه دوم جانوران بودند که تنها مواد آلی را به منظور حفظ جنبش خود جذب میکردند. جانوران تا سالیان دراز به ماهیان اقیانوسها محدود بودند. زمانی که گیاهان اکسیژن کافی را وارد جو کردند، آنها سفر طولانی و سخت خود را به زمین آغاز کردند.

دوزیستانی که تازه از آب بیرون آمده بودند، از شش ها برای تنفس هوای تازه استفاده کردند. سپس این پدیده به صورت خزنده ها تکامل پیدا کرد و بدین ترتیب دوره طولانی زندگی دایناسورها آغاز شد. سپس نوبت پستانداران خونگرم بود و آنها سطح زمین را فرا گرفتند.

سر انجام تکامل پایان یافت و در نقطه اوج آن، بشر پا به عرصه وجود گذارد.

من تمامی مراحل تکامل که با برنامه ریزی بسیار منظم پیش میرفت را دیدم.

" تکامل در جهان هستی از ابتدا به طریقی با وقوع رویدادهای همزمان اتفاق افتاد. "

بر گرفته از کتاب:  پیشگویی آسمانی - جیمز ردفیلد

 

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱

یکی از مهمترین راه ها برای تکامل در جهان هستی مبحث رویدادهای همزمان است.

حتما برای شما هم اتفاق افتاده که به یکی از دوستان خود فکر میکنید و همان روز او را میبینید. و یا به دنبال کاری میگردید و آن کار بصورت کاملا اتفاقی به شما پیشنهاد میشود.

بیشتر دانشمندان معاصر این اتفاق را به اشتباه حس ششم تعبیر میکردند. یعنی بر این عقیده بوده اند که چون آن فرد یا کار به سمت شما می آمده شما توسط حس ششم خود از این واقعه مطلع می شدید. ولی در حال حاضر علم بشر به نقطه ای رسیده که برای این اتفاقات تعابیر دیگری را بیان میکند. این اتفاقات حس هفتم (قدرت ذهن) هستند. دانشمندان بر این عقیده اند که چون شما به آن فرد یا آن کار فکر میکردید به وسیله حس هفتم خود او را به سمت خود کشانده اید.

قدرت ذهن انسان بسیار قوی تر از قدرت جسمانی اوست. دانشمندان طی آزمایشاتی به این نتیجه رسیده اند که ذهن بشر میتواند او را به حرکت در آورد حتی اگر جسم او تکان نخورد !!

در دانشگاه پزشکی انگلیس، تعدادی از ورزشکاران دعوت شدند تا دانشمندان بر روی آنها آزمایشات اولیه را انجام دهند. این ورزشکاران در اتاقی قرار گرفته و به آنها نوارهای مغذی متصل شد. از آنها خواستند تا تمرکز کنند و بعد از رسیدن به آرامش کافی، در فکر خود، ورزش مورد علاقه خود را انجام دهند.

" باور نکردنی بود که بعد از مدت زمانی سلولها و عضلات آنها منبسط و منقبض میشد و به همان اندازه احساس خستگی در آنها مشاهده شد و حتی سوخت و سوز بدن آنها هم به نوعی بود که انگار واقعا در حال دویدن بوده اند. "

در آزمایشگاهی در ایالات متحده، دانشمندان، دو باغچه با یک خاک و یک میزان نور را تهیه کردند. در آنها لوبیا کاشته شد. تعدادی از دانشمندان روزانه توجه خود را به یکی از باغچه ها معطوف میکردند و سعی میکردند انرژی خود را به گیاهان آن باغچه منتقل کنند. بعد از گذشت 2 ماه، لوبیا های بار آمده در باغچه چند برابر بیشتر از باغچه دیگر رشد کرده و حتی مواد معدنی و ارزش غذایی آنها به مراتب بیشتر از باغچه مجاور بود.

این آزمایشات دلیلی محکم از قدرت ذهن انسان دارد.

همانطور که در مبحث اول یعنی " تکامل و پیدایش هستی " بیان شد، همه فهمیدیم که این جهان توسط نیرویی قوی بهمراه برنامه ریزی منظم و دقیق بر پا شده و تمام جهانیان (و متاسفانه به غیر از بشر) از رویدادهای همزمان برای تکامل استفاده نموده اند.

هدف تمامی جهانیان تا قبل از پیدایش بشر، همین تکامل بوده و آنها توسط رویدادهای همزمان از چگونگی انجام کار مطلع میشدند.

اما در حال حاضر سوال این است: هدف و وظیفه ما در این تکامل چیست؟

آیا ما فقط به این خاطر به این جهان پا گزاردیم تا از ادامه تکامل جلوگیری کنیم؟ ما چقدر برای جهان پیرامون خود مفید هستیم؟

همه ما از قدیم الایام شنیده ایم که میگویند: از تو حرکت و از خدا برکت

منظور از این جمله چیست؟

وقتی ما به ادراک درونی خود پی ببریم و متوجه هدف خود در این دنیا شویم ناخواسته رویدادهای همزمان به وقوع میپیوندند تا ما را به مسیری که باید در آن باشیم هدایت کنند. البته این رویدادها روزانه چندین مرتبه بصورت خواب ، الهام ، فکر و یا ملاقاتها به ما فرستاده میشود. ولی ما با عادت بد خود آنها را پس میزنیم و به کار و عقیده خود عمل میکنیم. وقتی شما به فکر درک این رویدادها بی افتید تازه متوجه ازدیاد آنها خواهید شد.

قضیه به این منوال پیش میرود:

شما به خود و هدف پیدایش و وظیفه خود در این جهان فکر میکنید. اما نمیدانید چه کاری باید انجام دهید و چگونه مفید باشید. آنجاست که رویدادهای همزمان خود را نشان میدهند. و مسیر شما را مشخص میکنند.  اگر بخواهم میشود!  اگر طلب کنم میگیرم.

ما همواره با رویدادهای همزمان برخورد داریم. ولی باید یاد بگیریم چگونه از آنها استقبال کنیم. این اتفاقات ما را به سوی روشنی و هدف میبرد. حال آن هدف خوب باشد یا بد.  کار رویدادهای همزمان این است که تو را بسوی هدفت راهنمایی کند. کائنات کاری ندارد که تو هدفت چیست. فقط تو را به هدفت میرساند.

اما....

اگر ما بخواهیم از هدف اصلی و وظیفه خود در قبال این جهان آگاه شویم، کائنات ما را به سوی تکامل پیش خواهد برد و کاری را که وظیفه اصلی ما بوده، از طرف کائنات به ما پیشنهاد میشود.

به گذشته بنگرید. ماهیها هم نمی دانستند چگونه باید از آب خارج و به دوزیستی برسند. اما کائنات مقدمات حضور آنها (اکسیژن) بر روی زمین را توسط گیاهان فراهم نمود.

یکی از رازهایی که کائنات به ما می آموزد استقبال از این رویدادهاست. کائنات میگوید شما با هر کسی که برخورد میکنید یک پیامی برای هم دارید. باید آن پیام را دریافت کرده و به آن دقت کنید. اگر شما خوابی میبینید باید آنرا با زندگی روزمره و هدف کنونی خود مطابقت داده تا به جواب سوالاتتان برسید.

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱
برگزیده افکار برتراند راسل

1- شهرت پرستی انگیزه ای با قدرت شگرف درون انسان است و مرا نگاه کن از خواسته های اساسی قلب هر انسان است و خودنمایی عقده ای است که در وجود تمام انسانها بخصوص هنرمندان وجوددارد.

2- در حکومتهای هرج و مرج دمکراسی به جای آنکه برای جوامع ایده آلی اثبات کنند و در به ثمر رساندن آن ایده آل بکوشند، تمایلات و عقاید پوچ مردم را در نظرگرفته و به نام آزادی در قانونی ساختن آن تمایلات کسب محبوبیت می کنند.

3- طبیعت بشر از زمان انسان های نخستین  تا عصر مدرن قرن بیستم خیلی کم تغییر کرده است. حتی تحصیل کرده های قرن بیستم هم اداب و رسوم و اعتقادات و منش انسانهای نخستین را دارند (مانند شرکت در مراسم جشن عروسی که در آن زمان برای باروری زمین و افزایش محصولات استفاده می شد ).

4- انگیزه های اساسی  و مهم در هر انسانی عبارت هستند از نفع پرستی – خودخواهی – رقابت (تنازع بقا جانوران ) – شهوت پرستی و عشق به پست و مقام و قدرت

5- در حکومت دمکراسی رهبر سیاسی می تواند مردم را چنان به زیر سلطه  فکری و جسمی خود دراوردکه معتقد شوند. 5=2×2 خواهند شد.

6- ما آنهایی را که دشمنانمان را می کوبند دوست داریم.

7- هر کسی امیدوار است روزی جنگ به کلی  از میان برداشته شود باید به فکر این مساله باشد که در آن صورت چگونه غرایزی که ما از نسلهای طولانی اجداد وحشی خود به ارث برده ایم به صورت بی ضرری ارضا کنیم.

8- بشر فقط به خاطرمنافع شخصی خود و تنها نبودن اجتماعی شده است.

9- تقوا به ما می گوید شما نباید هم نوع خودرا بکشید اما با کمی تبلیغات دروغین می توان این نفرت را متوجه یک کشور خارجی و حتی همه دنیا نمود و در مقابل انگیزه های جنایت کارانه را به قهرمانی میهن پرستانه تبدیل کرد.

10- ما انسان را اشرف مخلوقات می دانیم،انسانی که از اعقابش با چنگیزها روبه رو بودیم – نرون را با چشم دیدیم و از عنایت وجودی هیتلر و موسولیتی برخودار گشتیم. وه که چه انسانهای بزرگی !

11- من به خوشحالی فرد فرد افراد معتقد نیستم و درصدد آنم که شاید شادی و سرور نوع بشر را باعث شوم.

12- ترس مبنای همه چیز ماست. علم و دانش می تواند ما را یاری کند تا از این ترس جبونی که نژاد بشر نسلهای متوالی بدان مبتلا بوده رهایی یابد. 13- فهم عالم اخلاق در روزگار ما از حد شعور متوسط هم پایین تر است.

14 – متقاعد کردن مردم – حتی بیشتر آنهایی که هر کس قبول دارد در حقیقت نوعی اعمال زور و اجبار است.

15- آموزش و پرورش در بیشتر حکومت ها (به خصوص دمکراسی) طوری است که فارغ التحصیلان اختیار تفکر را از دست می دهند و قادر به انجام هیچ عمل یا فکری مخالف که در مدرسه به آنان تلقین شده نیستند.

16- ترس از بدبختی موجب آن می شودکه مردم بیشتر موجبات بدبختی خود را فراهم  آورند.

17- برای آموختن قضاوت پا در هوا بهترین راه فلسفه است.

18- علم عالی ترین روشنایی است که در مغز انسان می درخشد. یکی از نیروهای متحد کننده افکار صداقت علمی است که از تعصبات کاسته و و بر ظرفیت تمایل و تفاهم متقابل انسانها می افزاید. 

19- اگر جنگ جهانی سوم روی دهد ممکن است نژاد بشر را منقرض کند.

20- امروز ضروری است که مردمان اختلافات سیاسی خود را از راهی غیر از جنگ حل کنند.

21- هیچ حدی بر مهملات پوچی  که به وسیله دولت می توانندجزء اعتقادات  عمومی در آیند نیست به من حقوق کافی بدهید. می توانم در مدت سی سال کاری کنم که مردم باور کنند.

6=2×2 می شود . 

22- این که سرما باعث جوش آمدن آب می شود از حقایق روز یکشنبه است.

23- مردان سیاست – شاعران – هنرمندان و نوازندگان بیشتر از تمام مردم خودخواه هستندو دوست دارند درباره آنها صحبت شود.

24- سیاست مقدار زیادی تحت تاثیر سخنان بی لطفی است که عاری از حقیقت و همگی دروغند. 

25- خواسته های غیرمنطقی مردم بوسیله شارلاتان ها بهتر ارضاء می شود.

26- اگر قرار باشدمغرب زمین در زمینه ادعای برتری داشته باشد،آن ارزشهای اخلاقی نخواهد بود بلکه در علم و تکنیک های علمی است .

27- در بعضی از ادیان کسانی که باعقیده آنان موافق نیستند فرزندان شیطان می خوانند  و بدین ترتیب مکانیسم قدیمی دشمنی با افرادی که خارج از قبیله ما هستند،باز گشته است. 

28- زندگی بشر بسیار تحت تاثیر جنگ وآدم کشی است  و در بیشتر ملتها چیزی که در آنها می شود دید مجسمه سوار بر اسب مردانی است که به خاطر مهارتشان در آدم کشی مورد احترام اند. 

29- هر کشوری ادعا می کند نیروهای مسلح آن به خاطر امنیت وتهاجم ملت های دیگر به آنها است. 

اما همین افراد معتقدند وجود ارتش بیگانه به خاطرتهاجم به کشور آنهاست. 

30- رهبرای سیاسی کشورهایی که جنگ راه می اندازند بایستی روزی حداقل  دو ساعت آنها را محکوم  به مشت زنی – کشتی کج- مسابقات اتومبیل رانی و شکار کرد تا هیجان و شور آنها را خاموش کرد . 

31- آن چه دنیا بدان نیازمند است عشق و دلسوزی مسیحی است.

32- هر کس زوایایی دارد که در آن زوایا دارای جنون است. 

33- بشریت روحی دارد که تا بی نهایت قابل تکامل است. 

 

نظرات ()



 
نویسنده: فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۳٩۱/٢/۳۱
جملات قصار

وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند

مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت: چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن

جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند  

میکل آنژ: چه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم

چارلی چاپلین: دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

اورپیدس: نیکوست، که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر است که دوستت بدارند

جیمز آلن شما به همان اندازه که بخواهید کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنید بزرگ می شوید

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »